شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد
49
درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )
مىشدند ، مىتوانستند مانند امام سوم از شهادت خود به نفع اسلام و موجوديت قرآن استفاده كنند . كشته شدن امام حسن عليه السّلام در آن روز نه تنها براى بقاى دين اثر مهمى نداشت ، بلكه معاويه را در راه رسيدن به يك قدرت عجيب و كم نظير ، بدون داشتن هيچ گونه رقيب و مانعى ، تا سرحد نهايى كمك مىنمود و به او اجازه مىداد نقشههاى شوم و پنهانى خويش را - كه چيزى جز محو اسلام و زنده كردن يك حكومت نژادى به جاى حكومت اصيل انسانى و اسلامى نبود - آزادانه به مرحلهء اجرا در آورد . صلح امام عليه السّلام در آن روز به طور موقت مانع رسيدن معاويه به اين آرزو بود و ما اگر بخواهيم خطر بزرگى كه در آن روز اسلام را از جانب معاويه تهديد مىنمود و نقش مهمى را كه صلح امام دوم در آن شرايط براى حفظ اسلام و موجوديت قرآن و در نتيجه آزادى و عدالت داشت ، مجسم سازيم ، بايد اسلام را به چراغى تشبيه كنيم كه با شعلهاى بسيار ضعيف مىسوزد و معاويه در آن روز و با داشتن آن سپاه نيرومند و امكانات بسيار مساعد ، همانند مردى بود كه دهان خود را پرباد كرده و مىخواهد با يك فوت كردن براى هميشه آن چراغ را خاموش سازد . در اين شرايط امام حسن عليه السّلام با صلحى كه در آن لحظات حسّاس انجام داد ، درست مانند كسى است كه در برابر آن مرد نيرومند قرار گرفته و به وى اجازه نمىدهد با آن دهان پرباد بر آن چراغ شبيخون بزند و آن را يكباره خاموش سازد . امام مجتبى عليه السّلام با اين صلح موقتا از خاموش شدن اين چراغ جلوگيرى كرد تا شرايط مساعد شود و در آيندهء نزديك برادر معصومش حضرت حسين عليه السّلام با قيام خدايى و نهضت مقدس خويش براى هميشه موجبات فروزان بودن آن چراغ آسمانى را فراهم سازد . آرى ، صلح امام حسن عليه السّلام كارى بود كه اساس نهضت امام سوم عليه السّلام را پىريزى نمود . مسعودى ، مورّخ مشهور اسلامى ، شرايط و موقعيت خاصّ امام مجتبى عليه السّلام را كه به صلح آن حضرت انجاميد در جملهاى كوتاه بيان مىكند . آنجا كه مىنويسد : « اهل كوفه ( و ياران امام دوم ) خيمهء حضرت حسن را غارت كردند و اثاث و متاع آن را بردند و با خنجر بر بدن آن حضرت ضربت زدند و هنگامى كه آن بزرگوار اين وضع را مشاهده كرد و پيمانشكنيها